تبلیغات
اعتراض سبز

اگر ازاین شاخه به آن شاخه پریدن من چیزی گیرت نیاد باختی؟

به طرف محل کارم می رفتم و درحال گوش کردن رادیو بودم , مجری برنامه می گفت در ژاپن موبایلی اختراع شده که با  کشیدن بر روی شلوار و جریان الکتریسیته باطریش شارژ می شه. واقعا باید آنها را با ایمان و خدا دوست نامید که ازنعمتی به نام عقل که خدا در اختیارشان گذاشته به بهترین نحو از آن استفاده می کنند و یا ما را که در تقلا هستیم در ایام محرم هزار بامبول در می آوریم که یک قداره به یاد امام حسین بر فرق سرمان بزنیم ؟ باید کم کم اندیشه مان در ارتباط با دین را به جهاتی دیگر سوق دهیم که واقعا راهگشایمان باشد. باید گونه ای رفتار کنیم که دیگر هر کسی به خود جرات ندهد خود را متولی دین بداند . باید واقعا سوال کرد که  این مصلی هایی که  با هزینه های وحشتناک در شهرهایی چون تهران و اصفهان و دیگر جاها ساخته می شود کاراییش چیست ؟ در کشوری که بعضی از مردمش به نان شبشان محتاج هستند و حتی به جایی می رسند که کلیه های خود و حتی فاجعه آمیز تر از آن اینکه ناموس خود را برای امرار معاش می فروشند این مکانها چه لزومی دارد ؟ چه زیبا حضرت علی در خطبه  ۲۳۳ نهج البلاغه می فرمایند که :  

 

 

(( و بدانید ، خدا به شما رحمت کند. شما در روزگاری زندگی میکنید که گوینده حق اندک

و زبان برای راستگویی کند است ، و کسی که ملتزم به حق است خوار شمرده میشود

. مردم این زمان ، گرفتارگناهند و چرب زبانی  و تملق در میانشان شایع است

. جوانانشان بد خلق و خشن هستند و پیرشان گنهکار ، عالمشان منافق و قاری ( زاهدشان )

در محبت ریاکار . کوچک ایشان بزرگشان را تعظیم نمی کند و توانگرشان فقیر را در

معیشت یاری نمی کند.))  

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

محل دفن شهدای جنبش سبز

شبکه جنبش راه سبز (جرس): در جهت بزرگداشت شهدای گرانقدر جنبش مدنی سبز مردم ایران و پاسداشت یاد آنان در شب جمعۀ آخر سال، لیست اسامی و محل دفن آن عزیزان بدین ترتیب ارائه می شود؛ بدیهی است حضور سبز شما در محل های اعلام شده، گرامیداشت نام و راه آنان خواهد بود.  

 

محل دفن( شماره – ردیف - قطعه)
تاریخ ، محل، نحوه (شهادت)
سن، شغل
نام و نام خانوادگی
  بهشت زهرا (257,28,62 )
25 خرداد،  زندان اوین، شکنجه
19 ساله، محصل
اعرابی - سهراب
بهشت زهرا (257,66,17)
ضربات باتوم به سر
34 ساله، کاسب
دیسناد -  عباس
بهشت زهرا (257,32,46)
لختگی خون در قلب
29 ساله،
رمضانی -  رامین
بهشت زهرا (257,51,26)
25 خرداد ، ضربات باتوم
29ساله، روزنامه نگار
افتخاری - علیرضا
بهشت زهرا (257,19,50)
 30 خرداد ، تقاطع رودکی وسرسبیل،  اصابت 3 گلوله
 18 ساله،  دانشجوی آی تی
سهرابی - اشکان
  بهشت زهرا (257,25,40)
۳۰ خرداد، خیابان رودکی ،  اصابت گلوله
 24 ساله، شغل آزاد
عباسی فر گلچینی - سعید
  بهشت زهرا (257,32,47)
 
 
  طاهره افتخاری
بهشت زهرا (257,31,46)
 
 
نیلوفر شه شناس
بهشت زهرا (257,32,42)
  30 خرداد ، خیابان کارگر شمالی، اصابت گلوله به قلب
 27ساله، دانشجوی فلسفه
آقا سلطان - ندا
  بهشت زهرا (256,131,31)
صادقیه
17 ساله، شغل آزاد
عبادی - میثم
بهشت زهرا (256,158,22)
۲۵ خرداد، جنت آباد تهران،  له شدگی سر و بریدگی گلو
 17 ساله،
کرمی - مهدی
  بهشت زهرا (256,137,28)
 تهران
 20 ساله، شغل آزاد
جنابی - بهمن
بهشت زهرا (256,146,13)
 
34 ساله،
چگینی قشلاقی - محرم
  بهشت زهرا (225,63,49)
 7 تیر، میدان آزادی، ضرب و شتم و اصابت گلوله
 کارگر
رئیسی نجفی - محمود
  بهشت زهرا (222,10,33)
 18 تیر، کهریزک،
 25 ساله،
روح الامینی - محسن
  بهشت زهرا (221,27,29)
 18 تیر، میدان ولیعصر،   كهریزك
 18 ساله،
کامرانی - محمد
بهشت زهرا (216,74,47)
18 تیر ، كهریزك ،  ضربات وارده به سر و صورت
 
آقازاده قهرمانی-  رامین  
بهشت زهرا (219,98,52 )
ضربه به سر
34 ساله، شغل آزاد
اکبری - حسین
بهشت زهرا (211,42,10)
18 تیر ، كهریزك ،  ضربات وارده به سر و صورت
25 ساله، دانشجوی مدیریت
جوادی فر-  امیر
بهشت زهرا (9,110,22)
30 خرداد ، روبروی مسجد لولاگر،
 
فتحعلیان -  علی
بهشت زهرا (9,34,39)
ترور در روز عاشورا
 
موسوی حبیبی – سید علی

 


 

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

سانسور.....

سالی که گذشت:

اشک‌ها و لبخندها؛ حکایت روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب

قوچانی و همسرش، بعد از توقیف هم‌میهن

قوچانی و همسرش، بعد از توقیف هم‌میهن

روزنامه "هم میهن" به صاحب امتیازی "غلامحسین کرباسچی" پس از انتشار ‪ ۴۲‬شماره در دوره جدید فعالیت خود توقیف شد.

تاثر شدید

عباس کوثری، عکاس، به محمد قوچانی دلداری می دهد.

اعتماد ملی ارگان حزب اعتماد ملی

در عکس بالا که AP آنرا منتشر کرده است تعدادی از اعضای تحریریه اعتماد ملی بعد از توقیف روزنامه را می بینید. سردبیر این روزنامه محمد قوچانی بود که در زمان توقیف در زندان به سر می‌برد.

روزنامه سرمایه

هیات نظارت بر مطبوعات امتیاز روزنامه سرمایه را به استناد تبصره13 ماده11 قانون مطبوعات لغو کرد. علت لغو امتیاز این روزنامه تخلفات مکرر از مفاد ماده9 قانون مطبوعات اعلام شد. روزنامه سرمایه به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی حسین عبده تبریزی منتشر می‌شد.

روزنامه یاس نو

جبهه مشارکت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم اقدام به انتشار مجدد روزنامه یاس نو کرد که به بهانه اعاده روند دادرسی توسط سعید مرتضوی، تنها پس از انتشار یک شماره توقیف شد، معاون وزارت ارشاد دستور توقف انتشار آنرا صادر کرد. ماموران وزارت ارشاد با مراجعه به چاپخانه زینک‌های شماره بعدی روزنامه را باز کرده و بردند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

هیچکس اینچنین .....

                      هیچکس اینچنین به کشتن خود بر نخاست  

                          که ما اینگونه به زندگی نشستیم .  

 

 ما ملت وقتی به دنیا آمدیم مسلمان بودیم نه اینکه مسلمان شده باشیم . برای همین در این دوران به یک گیجی وحشتناک  رسیدیم . کدام راه و روشی را که براستی در کتاب آسمانی ما گذراده اند عمل کرده ایم ؟ کدام از پیام های کتاب الهی را در زندگی خود انجام دادیم ؟ بچه هایمان از این دینی که ما به آنها دادیم و خود بر عکس آن عمل کردیم .دچار یک مالیخولیای وحشتناکی شده اند و جواب سوالات خود را در جاهای دیگر که نباید جستجو می کنند . چون نمی توانیم به سوالات آنها جواب دهیم . آنها را بی دین می شماریم . متاسفانه دینداران ما کاری نتوانستند در این زمینه انجام دهند ,  آنان تا بوده همه چیز را به ما سیاه نشان دادند .با این همه رنگهای تماشایی که خداوند در جهان خلق کرده , شرم آور است همه چیز را سیاه و سفید ببینیم .متاسفانه هنرمندان و روشنفکران هم برای پیشبرد این کشور کاری از پیش نبردند .آنها هم کسانی را از جنس خود به دور خود جمع کردند و برای هم به به و چه چهی برای خود راه انداختند و از هم فیض بردند و فکر نکردندکه مردم عامی هم در این کشور زندگی می کنند .بزرگانی که به راستی علم دارند هیچگاه از لغات مشکل استفاده نمی کنند ولی بعضی از روشنفکران و علما برای اینکه وجهه در صنف خود برای خود دست پا کنند با قلمبه و سلمبه حرف زدن مردم عامی را از خود دور کرده و خود موجود جدا یافته معرفی کردند جذب کنند و اینگونه بود که روز به روز افراد عامی از روشنفکران فاصله گرفتند و به افراد سودجو و رمال و شارلاتان پناه بردند .باید قبول کنیم که افراد عامی بیش از افراد روشنفکر در این کشور زندگی می کنند . آمدیم و روشنفکرانی را به آنها نشان دادیم که هیچگاه حرفی از جنس آنها نزدند .چگونه انتظار داریم که با ما ارتباط برقرار کنند؟ اگر می بینید که سالهاست کتاب ویکتور هوگو به نام بینوایان در دنیا زده است برای اینست که او به درون اجتماع رفت و از درد آنها گفت و با این کتاب که حتی وجه تاریخی هم ندارد  تاریخ اروپا را به هم ریخت و همین کتاب سالهاست که آدم تربیت می کند و همواره می بینیم که همه مردم دنیا چه بی سواد چه تحصیل کرده  با این رمان ارتباط برقرار می کند و متاسفانه روشنفکران ما هم که همیشه پیرو بودند تا پیشرو اندیشه هایی را به خورد این ملت دادند که یا آنان را از زندگی سیر کرد یا آنها را بی انگیزه کرد و یا آنها را به خودکشی سوق داد و یا مهم تر از همه جوری مطلب خود را به آنان دیکته کرد که یعنی شما حق نقد کردن مرا ندارید زیرا من وحی منزل می گویم . و حکومتیان نیز در طول تاریخ آنقدر برای این ملت عوام کار درست کرده است که هیچگاه وقتی برای آنها نگذاشت تا فکر کنند. در کشور ما امروز معنی روشنفکر به آخرین مرز خود رسیده و مدتهاست که دیگر در معنای طبقه بکار نمی رود.متاسفانه آنان آنقدر در کتاب ها از مسائل مابعدالطبیعه گفتند که به شناخت مردم عامی صدمه زد و آنها را از خود دور کرد. و آنقدر دانش اضافی به خورد این ملت دادند که فکر کنم اگر در جهل خود بودند شاید به مراتب آرامش بهتری را داشتند . این مسئله را قاطعانه گوشزد می کنم که این حرفهایی که علما و روشنفکران به خورد این ملت دادند درد آنها نبود بلکه این حرف ها درد و مشغولیت آنهایی بود که از راه این حرفها می خواستند به نام و نان برسند. شاید بعضی از ما ملت از نظر  زندگی تامین باشیم اما از لحاظ روحی کاملا وحشتناک هستیم . پس چه شد که آن حرفها و نصیحت ها یک صدمش به دردمان نخورد ؟ متاسفانه با تمام این سخنرانیها و کتابها که روحانیان و روشنفکران مان نوشته اند پس چگونه است که در این کشور اقتصاد و شکم بیشتر مطرح است و از فضیلت و انسانیت خبری نیست ؟ فکر می کنید کجای کارمان می لنگد ؟ همیشه علمای دینیمان بیشتر از حضور خدا برای ما حرف زدند تا شناخت خدا .برای همین به یک بن بست اساسی رسیدیم . در این کشوری که ماشین و لباس دیگر برای فایده نیست بلکه برای آرایش و تحریک است .در کشوری که شالوده آن حرص و طمع خریدن و داشتن است و دیگر کسی به دنبال آن نیست که دوست بدارد به دنبال چه می گردیم ؟ در کشوری که آنگونه که تاریخ نگاشته است که حکومتیانش فرق این را نفهمیده اند که حکومت یعنی راه بردن مردم نه کشتن آنها .منتظر چه اتفاقی هستیم ؟ عزیزان بدانید که ساخته ها و داشته های امروز که در این ایام شاهدش هستیم نتیجه یافته های گذشتگان ما است . این اتفاقاتی که در این کشور در این هفت هشت ماه اخیر افتاده .بدانید که نتیجه تمام عملکرد خودمان است و آن موقع که در پلیدی و منجلاب زندگی روزمره جانوریمان غرق بودیم . هیچگاه فکر نمی کردیم که روزگاری  به این روز دچار شویم .  وقتی برای علاج یک بیماری راهای مختلفی پیشنهاد می شود مفهومش این است که آن بیماری غیر قابل علاج است . درون این کشوری که همه مان بیمار هستیم و همه هم نسخه برای هم می پیچیم باید این را درک کنیم که  هیچگاه نخواستیم  کشورمان را آباد کنیم . فکر می کنید اگر روشنفکران و  روحانیون و علمایمان کارشان را به نحو احسن انجام می دادند . هیچگاه شاهد اشخاصی چون سعید امامی , سعید عسکر , سعید مرتضوی , کردان و هزاران کسانی که فکر کنم قربانی اشتباهات روشنفکران این کشور شدند  نبودیم . همیشه ما به خاطر عملکردشان این بنده خدا ها را محکوم کردیم و خواستار مجازات این افراد شدیم  ولی باید در این دوران آنقدر  روی خود کار کنیم و روشنفکران مان با مردم عامی آشتی کنند و علما و روحانیون نیز با روشنفکران دوست شوند که  این کشور به یک آرامش نسبی برسد . دنیای اطرافمان را با دست خود بیمار کردیم .همه از فطرت خود خارج شدیم .هیچکس به کتابی که خداوند برایش نوشته است گوش نمی کند .و ما هی دائم در حال کتاب نوشتن و نسخه پیچی هستیم .صد هزار کتاب روانشناسی برایمان نوشته اند و هیچ کدامش هم دردمان رادوا نکرد .کاش می شد فقط کتاب خود را می خواندیم باید قبول کنیم که  هیچکس اینچنین به کشتن خود بر نخاست که ما اینگونه به زندگی نشستیم .  

  

                           تشکر از دوستانی که این مطلب را لینک و درج کرده اند

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

دلم که میگیرد آسمان بهانه است ... باران می خواهم !

 

 

امسال زیاد باران نبارید ،

مبادا بشورد جای قدم های تو را ...

برف نیامد ،

مبادا بپوشد سنگ قبر بی نام تو را ...

 

چقدر خدا دوستت داشت شهید گمنام سرزمینم !

 

 

 پ.ن:

اینکه تو نباشی انگار چیزی از این مردم کم نمی کند !

اینکه روز میلادت باشد اما نباشی که شمع ها را فوت کنی انگار خیالی نیست برایشان !

دیشب دوباره صدای تو پیچیده بود توی شهر ...

که می گفتی رأی سبز من نام سیاه تو نبود !

دیشب دوباره غمگین بودم سهراب جان ، برادرم !

دیشب نمی دانم چرا باران نبارید که خیسی ِ چشم هایم را کسی نبیند کنار خانه ات !

دیشب خدا هم غمگین بود ...

آسمان ِ گرفته ی این روزها را می بینی ؟؟!

حیف که حال باریدنش نبود !

اگرنه سیل می برد کاخ پادشاهان سرزمینمان را سهراب جان !

 

کاش ببارد باران ...

این باران لعنتی !

 

کاش هوای گریه را زنده کند !

کاش یادمان بیندازد نیستی سهراب ! و نیستند برادران گمنام شهیدم !

کاش باران ببارد ...

بدجوری هوای گریه دارم این روزها !

 

این روزها که تو بیست ساله میشوی و خشم ما چند ماهه !

این روزها که تو بزرگ می شوی و ما بی تو چه بی تاب !

بگذار ببارد ...

بگذار تو نباشی که عطر این زمین خیس ِ ظلم که تو را بلعید را نفس بکشی !

بگذار پنجره را که باز می کنم چشمم بیفتد به خانه ی خالی از سهرابتان  !

و پنجره ی باران خورده ی اتاقت !

بگذار گریه کنم با این باران !

که جای خالی تو را سبز می کند ...

روحت شاد باد شهید سرزمینم ! سهراب !

نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

محمدامین ولیان، زنده خواهد ماند

خدایا چه می گویند، جان انسانها چه بی ارزش شده است

مگر او چه کرده؟

به چه جرمی ، به کدامین گناه ؟؟

حالا چوبه دار انتظارش را می کشد

بگذارید آنها بگویند، تنها به جرم حمل سنگ در روز عاشورا ؟؟

وای ؟ خدایا چه جرم بزرگی؟؟ اسلام درخطر است!

او را اعدام کنید .او را اعدام کنید ؟

ولی یادش تا ابد می ماند، در دلها ، در قلبها ودر تاریخ این سرزمین.

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

برای آنکه چشم هایش رهبر کوچک سرزمینم بود !

چشم هایت یادم مانده هنوز ،

آنجا که می گفتی           زنده باد آزادی !

چشم هایت از پشت نقاب ِ نصفه نیمه ی صورتت ،

حرف ها می زد رفیق !

آنجا که می دویدی ، آنجا که فریاد می زدی

و دست هایت علامت آزادی بود !

 

چشم هایت یادم مانده هنوز ،

آنجا که نذر آزادی ، شکلاتی تعارفت کردم ،

و تو به سلامتی آن قبیله به کام گرفتی ،

 

آری رفیق !

چشم هایت یادم مانده هنوز  ،

آنجا که میانه ی میدان شهر فریاد می زدی   آزادی  !

و حالا چشم هایت نمی دانم میان کدام خیابان به سمت آزادی چشم دوخته اند !

شاید زیر همان پل سیدخندان ،

که چشم هایت از اشک آورها خیس ِ اشک شد ،

و میان اشک ها گم شدی ...

و شعر آزادی دوباره نا تمام ماند رفیق !

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

برای " آنکه " قدم هایش پابه پای من بود در این شهر غریبه ها !

یادت هست ؟!

دستهایم را می کشیدی میان آزادی ،

یا چه می دانم  ،  همان میدان ِ آرزوی آزادی !

 

یادت هست رفیق ؟

جای پنجه های استبداد بود ،

جای خشم های فرو خورده ام ،

یا همان بغض های ترک خورده ی باتوم خورده ام ،  روی دست هایت !

 

یادت هست رفیق روزهای دور ؟

با دست هایم ، همین دست های بی سلاح ،

روی دست هایت که می نوشتی روی دیوارهای شهر ،

نوشتم  آزادی !

 

و حالا تاب بیاور این روزها را رفیق !

دست های ما ، همین دو کوچک ِ بی سلاح ،

با دست های خدا ،

با دست های ندا ،

و چشم های بی گناه خیلی ها ،

یکی شده اند !

 

ما پیروزیم !

 

پ . ن :هنوز هم که هنوزه جای  سرپنجه های استبداد روی دست های تو مانده ؟!

و جای آن همه گلوله ی رنگین روی مانتوی من !

این تن پوش هم مُهر استبداد خورد ! دیدی رفیق ؟!!!

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

برای تفنگ به دستان ِ دیروز و باتوم به دستان ِ امروز !

مزدور می خوانی ام ،

و من همان کودکم که برایت زیر گلوله ی دشمن دعا خواندم !

 

گلوله می زنی ام ،

و من همان کودکم که سالها پیش برای آزادی ات  چه روزها که زیارت عاشورا خواندم !

 

و باتوم ات .... وای !

من همان کودکم که زیر خمپاره ها ،

باتوم را نفرین کردم !

 

من همان کودکم سرباز ! همان کودک دیروز ...

 

گلوله ات را هدر نده ،

این باتوم ها نفرین شده ی چشم های کودکی من اند !

 

پ.ن: دلم برای شهیدان نسل اول گاهی تنگ می شود بی آنکه رویشان را دیده باشم !

         و   بی آنکه تفنگ هاشان به سمت فرزندان این سرزمین نشانه رفته باشد !

           دلم برای چشمهای مهربان و پاک شهید همت تنگ می شد وقتی با تمام خشمم     

            زل میزدم به  چشم های بیرحم لباس شخصی ها !!!

پ.ن2: سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است... ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟

 (امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف 132)

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

موسوی ۶۸ ساله شد؛ عمرش طولانی و باعزت

میرحسن موسوی متولد ۱۱ اسفند ۱۳۲۰ است و روز سه‌شنبه ۶۸ ساله شد. جمله‌های درخشانش را در بیانیه سیزدهم، زمانی که شایعه شده بود ۷ مهر روز تولدش است، قاعدتاً یادتان هست:
مردمی که می‌خواهند سر پای خود بایستند و حیاتی کریمانه را تجربه کنند جا دارد که از نخستین قدم‌هایی که به ناکامی‌‌شان می‌انجامد با بیشترین دقت‌ها پیشگیری کنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر که روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حرکت شما به کیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این کلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شکسته‌ نفسی بی‌حقیقت و تعارف‌ گونه تلقی کنید.
من هم، آن‌قدری که خودم را می‌شناسم، به کیش شخصیت آلوده نشده‌ام. اما فکر می‌کنم نوع سیاست‌ورزی موسوی در این نه ماه نمونه‌ای کم‌نظیر در تاریخ سیاسی معاصر جهان است. نه (دست‌کم هنوز) به برجستگی کسانی مثل ماندلا و گاندی و کاسترو و آیت‌الله خمینی، اما در بعضی جهات از بعضی از این‌ها و خیلی‌های دیگر چشمگیرتر.

از همین الان هم خیلی روشن می‌توان دید که شیوه سیاست‌ورزی و رهبری او و در مقیاس بزرگ‌تر شیوه جنبش سبز، یکی از مهم‌ترین و مورد توجه‌ترین نمونه‌های «سیاست مردمی» در کتاب‌های درسی و غیردرسی علوم سیاسی در چند دهه آینده خواهد شد.

تولدش مبارک و عمرش طولانی و باعزت.

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

به پادشاهان شهر غمگینم !

 

 

آری بیا ! بگیر مجرم کوچک سرزمینت را ...

بیا بکش معترض حکومت را ...

 

بیا سردار ! آی فرمانده ! ای سرباز !

 

بیا چنگ بزن صورت جوانان را ،

بیا آتش بزن خیابان را ،

بیا باتوم باش ، بر سرم آوار شو ،

بیا گلوله باش ، اشک آور شو ،

 

بیا تکرار تلخ تاریخ پادشاهان شو

بیا ...

بیا اما بدان امروز هم تکرار برگ دیگری از خشم ایران شد ،

و گر صبر خدا آخر شود روزی ،

همان روزی ست که می گویند :

از خون جوانان وطن ،

هزاران لاله ی خونین ،

گریبانگیر کاخ پادشاهان شد !

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

برای او که خشمش از پشت نقاب آهنینش بغضم را شکست

آنجا که زیر بار این ظلم بی پایان ، پاهایمان خم شد ،

و چشم هامان ، خشمگین از این ستم ، 

تو را دیدم ،

که ایستاده بودی بالای سرم با همان تفنگ بزرگ ،

با همان چکمه های سنگین سترگ ،

 

و من فکر می کردم قلبم را نشانه رفته ای یا اندیشه ام را !

و من فکر می کردم این چندمین بار ِ تاریخ است ،

که کسی چون تو ، جوان بی سلاحی را نشانه رفته است !

و من فکر می کردم  کِی می چکانی این گلوله را سرباز !

تا سرازیر شود خشمم ،

تا بشکند این بغض هزاران ساله ی آدم ،

 

و من چشم هایم را بستم ،

تا مبادا خیره شوی ، زل بزنی ،

تا مبادا التماسی ببینی میان انعکاس خشمت در چشم هایم  !

 

و من فکر می کردم کاش می شد از اندیشه ام باتومی بسازم ،

یا از اشک هایم گلوله ای ،

یا نه !  بگذار بی سلاح بمانم !

 

و من فکر می کردم چرا صدای گلوله میان همهمه ی  خیابان نمی پیچد !

و من هنوز فکر می کنم انگار ،

جای خشمم آنجا مانده ،

مانند کیف بعضی ها ،

یا مشت زمین خورده شان !

و هر روز برای تو تکرار می شود سرباز !  آی سرباز !

 

من هنوز فکر می کنم آنجا تلاقی چشم هامان مرا پیروز کرد ،

که تو فرصت فرار دادی ،

شاید هم دست هایم که بی سلاح تو را نشانه رفتند ... !

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

برای عاطفه نبوی که همنام دربند این روزهاست !

آن روز که خیابان ِ خرداد خیس ِ اشک هامان بود ، دیدمت به گمانم !

میان دختران همرزم و همپای سرزمینم !

میان آن همه آرزو که فریاد می زدیم میانه ی خیابان آزادی !

و نمی دانستیم چه گناه بزرگیست به پا خواستن !

و تو هنوز نمی دانم محکوم به حکم ِ کدام حاکمی ! و ما اینجا تبعیدی ِ روزهای دور از تو !

 

همنام ِ بی نام ِ بندِ نمی دانم چند ِ اوین !

روزگارت خوش باد میان دیوارهای استبداد !

که از خشم من و تو دیگر ترک خورده و از جای پاهایمان که از خشم بر زمین می کوبیدیم

 هنوز کبود و خونالود !

آن روز رنگ آسمان هم به تیرگی می زد به گمانم ،

 از انعکاس ِ موج خشم چشمهامان که رو به آسمان بود،

و دست هامان که بی سلاح مشت می شد بر سر ِ ظلم ظالمان زمانه !

 

محکومی ِ بی عاطفه های سرزمینم !

حالا چشم های تو تنها نظاره گر سلولهای انفرادی و بندهای بی عبرت ِ این سرزمین اند !

بی آنکه بدانی جرمت چیست !

و ما بعد از تو بارها این جرم را تکرار کردیم و جای خالی ات را در این همه خیابان سبز کردیم !

و آنها نامت را گذاشتند اغتشاشگر ، و ما نفهمیدیم کدام اغتشاش !

ناممان را گذاشتند هزار نفر برانداز نظام ، وندانستیم مگر با هزار نفر هم می شود براندازی کرد !

خطابمان کردند قشر مرفهی که خوشی زده زیر دلتان ! و ما نمی دانیم  هنوز کدام خوشی را  می گویند !

 

عاطفه ی دربند ِ دیوارهای بیداد !

تاب بیاور بی عاطفگی مردان ِ سرزمینت را !

تکرار می شود تاریخ ، می دانم !

تاب بیاور روزهای نحس ِ حبس را !

این روزهای بعد از تو همیشه بارانی ست ،

بگذار باران ِاین روزها ، جای خالی حضورت را سبز کند ،

و جای خالی ِخیلی ها را که محکوم به شهادت و تبعید ِ این روزگار بودند !

بگذار باران دوباره سبزمان کند عاطفه !


 

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

جهل پیش رو : بت پرستی دینی !

 

 

باران های حرم را دوست دارم اما جهل ها را نه !

دل های بارانی را دوست دارم اما روزگار نادانی را نه !

 

اینها را گفتم که بگویم که نه ، که بپرسم " إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعینُ " معنایش چیست ؟

یعنی تنها تو را می پرستیم ای بت ها / ای طلا / ای سنگ ها / یا ای خدا !؟

...

اول شنیدیم قرار است بازسازی کنند عتبات را ،

بعد شنیدیم قرار است ضریح بسازیم از اینجا برای مولایمان حسین (ع) و اربعین راهی کنیم به کربلا ،

و بعدش هم شنیدیم با 5 میلیارد تومان ! ضریح را ساختیم ...

رفتیم قم دیدیم مردم جمع شدند دور چند تکه آهن بی ارزش یا نه چند تکه طلای با ارزش ! و تبرک می کنند !

 

گفتم خدایا ! اینها دیگر چه مردمانی اند ؟!

چه بد و ناستوده مردمی هستیم !!! _ بقول پرویز خرسند _

فکر میکردم چه کسی قرار است اینها را آگاه کند ؟! وظیفه ی کیست ؟

می اندیشیدم خدایا ! این مگر همان بت پرستی نیست ؟ این مگر شرک نیست ؟

و می گریستم بر مظلومیت پیامبر و ائمه که سالها پیش چه زجرها کشیدند در برابر جهل این مردم خدایا !

و  یاد امام خمینی می افتادم که در نجف عده ای را نهی کرده بود از سجده بر حرم مطهر علی(ع) و بوسیدنش !

و بعد یاد روحانیون این دوره افتادم که خود جمع شده اند دور ضریحی که هنوز به کربلا نرسیده بود که بخواهد تبرک شود اصلا !

و اشک می ریختند ...

و طوافش می کردند ...

و می بوسیدندش ...

و چقدر جای کسی همچون امام خالی بود که تشری بزند بهشان و آگاهشان کند !

چقدر جای کسی خالی بود ...

چقدر جای کسی همچون شریعتی خالی بود که بگوید : حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود !

و حالا انگار باید گفت حسین(ع) بیشتر از گنبد و ضریح طلا ، تشنه ی  فهم و یاری بود !

و انگار از این مردم نباید توقعی جز این داشت ...

وای بر این مردم کوردل و کج فهم ! که بر جوانان سبزپوش ساده ی دل شکسته ی این روزها خرده میگیرند که

چرا روز عاشورا کف زدند ! اما اربعین شب، می نشینند پای صدا و سیمای ملی شان ! و رقص و آواز می بینند !

وای بر این مردم ! که عاشورا فقط برایشان یک روز بود و نه بیشتر ! و عزای حسین برایشان از صبح که از خواب   

بیدار می شوند شروع می شود تا اذان مغرب همان روز ! و نه حتی تا فردایش !

بیزارم از این مردم نادان خدایا !

بیزارم از اینان که راهی عتبات می شوند ، آماده ی نذرهای آخر ماه صفر می شوند ، اما 22 بهمن را ( تنها دو

روز قبل از رحلت و شهادت ) را جشن می گیرند !

بیزارم از این نادانان !

که نمی فهمند کی هتک حرمت می شود تا بهشان نگویی !

دلم گرفته از این مردم !

دلم گرفته از این همه جهل خدایا !

دلم عجیب گرفته ...

 

پ.ن :

میگویند آن زمان که انگلیسی ها این سرزمین را تسخیر کرده بودند ، روزی یک انگلیسی صدای اذان را که    

می شنود از ایرانیان همراهش می پرسد این صدای چیست !؟ برایش توضیح می دهند این صدای اذان است ،

هنگامه ی عبادت مسلمانان است یعنی و ...  . آن انگلیسی می پرسد : حالا در این اذانتان چیزی هم به

امپراطوری انگلستان می گویید یا نه؟  می گویند نه !  می گوید : خب اشکالی ندارد،بگذارید  پخش شود !

 

حالا حکایت این روحانیون بی تقوای این روزهاست !

میگویند فقط به حکومت ما کاری نداشته باشند ، حالا جاهل بمانند و مشرک شوند هم باکی نیست !!!

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

کدام کافر ؟ کدام مسلمان ؟

 

 

هیچ وقت حوصله نمیکردم حرف هایت را گوش کنم ! حتی همان روز در موزه ی عبرت !

آنقدر از لیبرالیسم و اومانیسم و نیهیلیسم و .. میگفتی که خسته میشدم !

خیلی حس روشنفکری دینی داشتی !

لباس روحانیت هم نپوشیدی شاید که روشنفکرتر بمانی ! یا مثلا شریعتی دوم شوی به خیالت !

این بار اما خیلی اتفاقی شنیدم حرفهایت را  ، و میخکوب شدم پای تلویزیون !

نه از زیبایی کلام یا  از شیوایی سخنت !

که از زشت ترین کلماتی که بر زبان می راندی مثلا به دشمنانت ! به گنجی ، مهاجرانی و ...

مدافع حقوق بشر نیستم ! سخنگوی لیبرال های چپ هم به قولت نیستم .

اما مرز دین و بی دینی را خوب می شناسم سخنران بی دین !

حدیث شناس هم نیستم اما آن همه حدیث که از هم کیشانت می شنیدم را هم خوب حفظم .

صدایت را بلند کرده بودی توی آن سالن بین اساتید دانشگاه امام حسین به گمانم ، و فریاد می زدی ای مردک !

و من فکر میکردم باز هم مثلا زرنگی میکنی و نام نمی بری ! که نام بردی ...

و من جا نخوردم از شیرین زبانی ات که بعدش مردک را گنجی خطاب کردی !

و بعدش او را ، آن لات چاله میدون !!!

فقط یک لحظه یادم آمد همان گنجی یک روز تندتر از تو بود ! و خودش جایی میگفت آن همه شکنجه در   

زندانهای جمهوری اسلامی شاید تاوان آن جلادی هایم است که وظیفه ام بود در گروه فشار !

تعجب نکردم وقتی ناسزا میگفتی به مهاجرانی و کدیور و ... ! دیگر این روزها بار اولم هم نبود که آن کلمات را از تلویزیون می شنیدم !

معنی بعضی فحش هایت را نمیدانستم !

داشتم فکر میکردم کاش آنها هم تریبونی برای دفاع از خود داشتند ! یا آن قشر حمایت کننده شان ! یا همان ها که قبولشان دارند !

تا اینکه گفتی :  تا زمانی که خر سوار باشه خر هم هست !

این بار هم شوکه نشدم ! چون از زبان تو و امثال تو اگر غیر از این را بشنوم باید تعجب کنم !

و جالب تر آنجا بود که یک عده در برابرت نشسته بودند و سر تکان میدادند در تایید حرفهایت ( شما بخوانید فحش هایت !)

و آنان اگر براستی در مکتب حسین چیزی آموخته بودند باید آنجا را ترک میکردند !

و من مانده بودم که خدایا ! این کجای اسلام است !؟

و آیا تو نماینده ی من ِ مسلمانی آقا !؟

و آیا تو می خواهی جوانان را جذب دین پیامبر مهربان و خوش زبان اسلام کنی ؟

و تو می خواهی ژست روشنفکری دینی بگیری و با آن واژه های سخیف و سبک نسل من را روشن تر کنی و اسلامی تر ؟!

آقای رحیم پور ازغدی !

شما مسلمانید !؟

پس چطور نشنیدی آنجا که معصوم علیهم السلام می فرماید یکدیگر را با القاب زشت نخوانید اگر ایمان دارید !حتی دشمنانتان را !!!

چطور نشنیدی که پیامبر عزیزمان، علی (ع) و یاران را بر حذر میدارد که حتی به دشمن ناسزا بگویند !؟

چطور قرآن را تفسیر میکنی اما نخواندی آنجا که خداوند می فرماید :

یا ایهالذین آمنوا قولو قولا سدیدا !

یا ایهالذین آمنوا لا تنابزوا بالالقاب !

یا ایهالذین آمنوا لا یغتب بعضکم بعضا !

یا ایهالذین آمنوا لایسخر قوم من قوم !

تو مفسر کدام قرآنی ؟

قرآن ما که اهانت به مشرکان را منع و حرام می‌کند و می‌گوید "لاتسبوالذین یدعون من دون الله‌ " !

و تو شیعه ی کدام علی هستی ؟

علی  ِ مذهب ما که  کارگزارانش را نهی میکند که مبادا جان و مال اقلیت های مذهبی و حتی مشرکین از

دست مسلمانان در امان نباشد !

آن وقت تو می خندی و می تازی به گروهی بقول خودت نفهم و لات و بی سر و پا ؟؟!

که اینان اگر هم از دین بریدند مسئولش امثال تو هستند سخنران بد دهان !

 

و من به خدا پناه می برم از شرّ مسلمانانی که از مسلمانی تنها نامی  یدک می کشند !

و از ادب هیچ ...

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

پدر ، مادر ، شما متهمید !

کفشم رو با عجله پوشیدم ، یه نگاه به ساعت انداختم ، هنوز زود بود ! قرارمان 11بود میدان انقلاب !

 

مادر غمگین بود . گفت:  بابا  میگه نرو !

 

گفتم : من راهمو انتخاب کردم ! نسل من حق انتخاب نداره مگه ؟!

 

پدر روزنامه را گذاشت کنار ! گفت  نسل ما هم انتخاب کرد !

 

گفتم : نسل ما هم ...

 

مادر حرفم را قطع کرد . گفت : بذار بقیه برن ! تو یه باتوم بخوری جون نداری دیگه پاشی !

 

گفتم : مگه بقیه داشتن ؟!

 

پدر گفت : دنبال قهرمان بازی نباش !

 

گفتم : نیستم !

 

گفت : فکر کردی مدال بهت میدن ؟!

 

گفتم : این دنیا نه !

 

گفت : هیچ جا نمیدن !

 

گفتم : دیرشده ! باید برم !

پدر از جایش بلند شد ، کلافه بود انگار! گفت : اونا که رفتن چی شدن ؟!دیگه اسمی ازشون هست ؟

گفتم : من دنبال معروف شدن نیستم !

گفت : پس چی میخوای ؟بشین زندگیتو کن !درس بخون! مثل خیلی ها که دارن از این موقعیت استفاده میکنن !

گفتم :  توی خفقان مگه میشه درس خوند ؟ کی میتونه اینجوری درس بخونه ؟

مادر گفت : دور و برت پره از اینا !دختر خاله و پسردایی و پسر خاله  و دوستات و... مگه ندیدی چی میگن ؟

گفتم : شنیدم حرفاشونو ! اونا میخوان آزاد زندگی کنن ، اما من میخوام  آزاد فکر کنم !!!

پدرخندید! نمیدونم طعنه زدیا نصیحت کرد! فقط گفت:یا مثل اینا فکر کن یا اصلا فکر نکن !

گفتم : خوش بحالت پدر ! چون همه چیز رو تجربه کردی ! خفقان رو !و بعد از اون ، فریاد آزادی رو !

......

خیلی چیزا رو هم نگفتم ! نگفتم ، خوش بحالت ! چون جوونیت با این همه هجوم فیلتر ها و چاپ ممنوع ها

هدر نرفت! تو کتاب خوب خوندی ! تو تمام فکرهای روشنفکری رو تجربه کردی !

تو صدای فریادت رو به گوش مستبدان سرزمینت رسوندی !        

تو با همون کارنامه پر از نمره های صفر خنده دار دانشگاهت! مُهری زدی بر سقوط پادشاه زمانه ت !

اما من چی ؟! من که توی نمایشگاه کتاب باید یاد نمایشگاه قرآن بیفتم !

توی نمایشگاه قرآنم بهم  CDهلالی و حدادیان رو مجانی بدن ! و یه تفسیر درست قرآن

 رو با هیچ قیمتی اصلا پیدا نکنم !

جرم نسل ما چیه ؟

که محکومم به دیدن فقط مثلث های عشقی و فیلم جنگیهای مضحک سینما !

محکومم به شنیدن خاطرات بادامچیان ها و معادیخواه ها !!!

گناه این نسل چیه ؟ که برامون همایش و سخنرانی میذارن از رحمت پیامبر و عدل علی

(ع) اما هیچ کجای این سرزمین اثری از رحمت و عدالت نمی بینی که هیچ !

این همه خشونت رو هم به اسم اسلام تمام می کنند !

گناه این نسل چیه که 1روز بهمون بگن حماسه سازو 1روز خس و خاشاک،بعد بزغاله ،بعدم محارب ؟

گناه این نسل چیه که چادر از سرش بکشن فقط به جرم روبان سبز توی دستای مشت کرده ش!؟

گناه این نسل چیه که باید خشم رو تجربه کنه به این زودی ! و صورت خونین برادرش

 رو ببینه و نتونه حتی  گریه کنه به این مظلومیت !

گناهمون چیه که  اندازه ی بچه های غزه هم بیگناه نیستیم ! که کسی وقتی زیر

مشت و لگد هموطنامونیم فریاد " وا اسلاما " هم سر نمیده ؟!

پدر !

کجای راه ِ نسل شما اشتباه بود؟!کدام بیراهه ای از انقلابتان گذشت که به اینجا رسید ؟!

نسل شما اگر نسل سوخته بود ، نسل من ! پدر ، توان سوختن هم ندارد !

 

...

سرمو که بلند کردم چشمم افتاد به لباس شخصیهای دورتادور میدون !

اصلا نفهمیدم از خونه تا انقلاب چطوری اومدم !میون اونهمه فکر که نسل پدر رو متهم کردم !!!

 


 
comment نظرات ( 98)

 
نویسنده : عاطفه سادات - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸
 

 

 

آن روز که هر 1 دانه رأی من و هم نسلانم برگِ افتخار سرزمینت بود محارب نبودم ؟!

آن روز که خشت خشتِ این سرزمین را با اندیشه ام می ساختم محارب نبودم ؟!

آن روز که در گروه سرود مدرسه سرود میخواندم دهه ی فجر که میشد محارب نبودم ؟!

آن روز که مرگ بر امریکا می گفتم  هر روز سر صبحگاه دبستان محارب نبودم ؟!

        
آن روز که صف می بستم  نماز جماعت اجتماعات کوچک مدرسه و دانشگاهم را ، محارب نبودم ؟!

آن روز که گریه میکردم برای ظلمی که به کودکان غزه میرفت ، وفریاد میزدم  " بأیّ ذنبِ قُتِلت " محارب  نبودم؟!

آن روز که از اعتقادات ناب شیعه دفاع می کردم مقابل خشک مغزان وهابی که حکم و فتوی می دادند و  قتل برادران شیعه ام را حلال میدانستند محارب نبودم ؟!

حالا تمام نسلم را محکوم کرده ای ؟!

تمام اندیشه مان را حتی ؟!

حالا که بزرگ شدم ، حالا که فکر میکنم ،حالا که قلم برداشته ام ! می ترسی ؟!

حالا که صدایم را برایت بلند کردم بعد از اینهمه سکوت محض که سرت گرم ِ حکومتت بود ، سلاح می کشی؟!

خودت بگو ...

من محاربم با این قلم ؟

یا تو با آن همه دشمنی ؟!

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

من محاربم ؟!

 

 

آن روز که هر 1 دانه رأی من و هم نسلانم برگِ افتخار سرزمینت بود محارب نبودم ؟!

آن روز که خشت خشتِ این سرزمین را با اندیشه ام می ساختم محارب نبودم ؟!

آن روز که در گروه سرود مدرسه سرود میخواندم دهه ی فجر که میشد محارب نبودم ؟!

آن روز که مرگ بر امریکا می گفتم  هر روز سر صبحگاه دبستان محارب نبودم ؟!

        
آن روز که صف می بستم  نماز جماعت اجتماعات کوچک مدرسه و دانشگاهم را ، محارب نبودم ؟!

آن روز که گریه میکردم برای ظلمی که به کودکان غزه میرفت ، وفریاد میزدم  " بأیّ ذنبِ قُتِلت " محارب  نبودم؟!

آن روز که از اعتقادات ناب شیعه دفاع می کردم مقابل خشک مغزان وهابی که حکم و فتوی می دادند و  قتل برادران شیعه ام را حلال میدانستند محارب نبودم ؟!

حالا تمام نسلم را محکوم کرده ای ؟!

تمام اندیشه مان را حتی ؟!

حالا که بزرگ شدم ، حالا که فکر میکنم ،حالا که قلم برداشته ام ! می ترسی ؟!

حالا که صدایم را برایت بلند کردم بعد از اینهمه سکوت محض که سرت گرم ِ حکومتت بود ، سلاح می کشی؟!

خودت بگو ...

من محاربم با این قلم ؟

یا تو با آن همه دشمنی ؟!

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

پیشنهادهای کروبی: مجوز تظاهرات آزاد مخالفان و برگزاری رفراندوم

بی بی سی فارسی

مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی، با صدور بیانیه ای با محکوم کردن بهره برداری دولت از راهپیمایی 22 بهمن، دو پیشنهاد را برای حل بحران سیاسی کشور مطرح کرده است.

مهدی کروبی در بیانیه ای که روز دوشنبه، 3 اسفند (22 فوریه)، خطاب به "مردم بزرگ و آزاده ایران" انتشار داده از حضور گسترده مردم در راهپیمایی سالروز انقلاب اسلامی که "به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم" صورت گرفت سپاسگزاری کرده و گفته است که این مراسم با دعوت همه جناح ها و شخصیت های سیاسی و مراجع تقلید و "با امید گشایش روزنه هایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت."

دبیرکل حزب اعتماد ملی در اشاره به اظهارات مقامات حکومتی که شرکت در راهپیمایی را نشانه حمایت مردم از خود قلمداد کرده و آن را حجتی برای سرکوب مخالفان و منتقدان دولت دانسته اند، گفته است که "متاسفانه جریان تمامیت خواه و خشونت طلب می کوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانه های دولتی و شبه دولتی خود، با بی اخلاقی تمام و وارونه سازی واقعیت و پنهان کردن وحشی گری های جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آن را به نفع خود مصادره کند."

بشنوید

آقای کروبی نهادهای انتظامی و امنیتی را متهم ساخته است که در روز 22 بهمن، تهران را به یک پادگان تبدیل و با شدت تمام با هر حرکت حاکی از عدم موافقت با وضع موجود به شدت برخورد کردند بی آنکه حتی یک تصویر از برخورد خشونت آمیز با مردم در رسانه های داخلی انعکاس یابد.

وی افزوده است "گویا جشمشان با پرده هایی از گمراهی پوشیده شده که گمان می کنند که توانسته اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان سلب حقوق حقه مردم فراهم کنند."

دبیرکل حزب اعتماد ملی تاکید کرده است که "بدون دعوت جریان های سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی 22 بهمن امسال، به راهپیمایی بی رمق یگان های نظامی و امنیتی تبدیل می شد و امکان چنین بهره برداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمی آمد."

مهدی کروبی در ادامه این بیانیه می نویسد که مردم به دلیل علاقه به کشور و انقلاب در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کردند نه به خاطر علاقه به "سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها" و می افزاید که مردم ایران "راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاه های دانشجویی و بی حرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی 22 بهمن هم تایید بر این جنایات نبوده است."

مهندسی تظاهرات

آقای کروبی حاکمیت را متهم می کند که "حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات 22 بهمن به کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند" و در اشاره ای به خلوت بودن میدان آزادی هنگام سخنرانی محمود احمدی نژاد، سئوال می کند که با اینهمه، این مقامات باید "دلیل خالی ماندن میدان آزادی به هنگام سخنرانی، علیرغم استفاده از این همه نیروها و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند."

گویا جشمشان با پرده هایی از گمراهی پویشده شده که گمان می کنند که توانسته اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان سلب حقوق حقه مردم فراهم کنند

مهدی کروبی

دبیرکل اعتماد ملی در اشاره ای تلویحی به حمله نیروهای امنیتی و طرفداران حکومت به خود او در روز 22 بهمن و جلوگیری از شرکت تعداد دیگری از شخصیت های اصلاح طلب در راهپیمایی، می نویسد "مگر می شود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور دهها هزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان ها را ندانند؟ آیا فکر می کنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشان شان را نمی بینند؟ آیا تصور می کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشده اند؟"

مهدی کروبی در تحلیل حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن می نویسد که در این تظاهرات، دو گرایش مستقل از یکدیگر وجود داشت.

یکی از این دو گرایش، به گفته آقای کروبی "از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل 27 قانون اساسی هم تصریح شده، می هراسد و برای همین، روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل می کند، گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی بر می تابد و ملت را مجموعه ای از افراد طرفدار و تابع خود می داند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک می خواند" در حالیکه گرایش دیگر "شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی تان فارغ از ویژگی های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی به رسمیت می شناسد، گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرا می خواند."

آقای کروبی در این بیانیه پیشنهادهایی را "برای از میان رفتن پرده های گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیت خواه" مطرح می کند و نخست اظهارات آیت الله خمینی در سال 1341 را یادآور می شود که به حکومت وقت پیشنهاد کرده بود یک گردهمایی از طرفداران دولت در یکی از میدان های تهران ترتیب دهد و در همان حال به مخالفان نیز اجازه برگزاری تجمع در بیابان و کویر قم داده شود تا میزان حمایت مردم از دو طرف مشخص شود.

دبیرکل حزب اعتماد ملی سپس خطاب به حکومت کنونی می نویسد "می خواهم بر اساس حق مسلم مردم، طبق اصل 27 قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی در تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود، امنیتش را هم خودمان تامین می کنیم و تضمین می دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختار شکن برگزار شود: یک راهپیمایی آزاد، آن هم یکبار برای همیشه تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بی فشار و تهدید روشن شود."

پیشنهاد رفراندوم ملی

وی سپس پیشنهاد دوم خود را ارائه می دهد و می نویسد "در حالی که جریان تمامیت خواهد می خواهد راهپیمایی 22 بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاست های خشونت آمیز و ضد مردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد می کنم که براساس اصل 59 قانون اساسی، رفراندومی برای برون رفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد."

می خواهم بر اساس حق مسلم مردم، طبق اصل 27 قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی در تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود، امنیتش را هم خودمان تامین می کنیم و تضمین می دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختار شکن برگزار شود

مهدی کروبی

آقای کروبی شورای نگهبان را به دخالت در انتخابات، حتی فراتر از نظارت استصوابی، متهم می کند و می نویسد که "این دخالت هاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاست جمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می شود."

وی با اشاره ای تلویحی به صدور بیانیه هایی از سوی شماری از نمایندگان مجلس حاوی حمایت از بازداشت و محاکمه رهبران مخالفان دولت، از جمله خود او و میرحسین موسوی، در توضیح شرایط مجلس شورای اسلامی در شرایط کنونی می نویسد "این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس شورای نگهبان مجبورند که هر بار بیانیه هایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم می شود، آن را امضا کنند."

مهدی کروبی در ادامه می نویسد "کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد."

دبیرکل حزب اعتماد ملی در پایان این بیانیه اعلام می دارد که "در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه ها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاه های سیاسی و ... تامین می شود و نیز اینگونه مجلسی، فارع از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جو سازی و تمهیدات دولتی و هزینه های میلیاردی، چنانچه در 22 بهمن امسال دیدیم."

پیش از در راهپیمایی های 22 بهمن سال جاری، نه تنها نهادهای و مقامات دولتی، بلکه شماری از رهبران و تشکل های مخالف نیز از طرفداران خود برای شرکت در راهپیمایی دعوت کردند.

پس از برگزاری این راهپیمایی و اظهارات مقامات و رسانه های دولتی که حضور مردم را نشانه حمایت از حاکمیت خواندند، آقایان کروبی و موسوی آنچه را که "مصادره" راهپیمایی 22 بهمن توسط حکومت را محکوم کردند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

عکس کارکنان روزنامه بعد از توقیف با امید به پیروزی""اعتماد""

نوشته شده در تاریخ جمعه 14 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

تجمع سبز

پنج شنبه آخر سال روز تجدید پیمان با شهدای جنبش سبز

چهار شنبه سوری سبز = فقط شعار نویسی و استفاده از بمب سبز

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()

اعتراض باقی است

جنبش سبز پیروز است

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 اسفند 1388    | توسط:    |    | نظرات()
:: MLAS :: ام لاس

میر حسین موسوی جنبش راه سبز


SongCode.blogfa